تبليغاتX
با من حرف بزن ...

با من حرف بزن ...

با خداي خودت خلوت كن



About Weblog


به نام تو اي مهربان من...
لطيفا با تو سخن مي گويم , سال هاست كه ما را با صدها زبان مي خواني كه بسويت بياييم و رستگار شويم . دوستمان داري از خودمان بيشتر و بيشتر ...
اي عزيز من در راز و نياز با تو را مي گشايم و قلبم را از هر چه جز توست خالي مي كنم و سرشار مي شوم از حياتي تازه و تو را با تمام وجود نجوا مي كنم...
................
آبجي ها و داداشاي گلم هر كي مي خواد لينكش كنم بهم بگه
در ضمن من اين وبم رو دير به دير آپ مي كنم بيشتر تو وب دلنوشته هام هستم
خوشحال ميشم به اون وبم هم سر بزنيد
.............
خوشبختي همه ي شما آرزوي منه
موفق باشيد...
...........


Menu

صفحه نخست
پست الکترونیک
آرشیو وبلاگ

Recent Posts


راه خوشبختي...حرف اول

از قيصر امين پور
دلت از من گرفته است می دانم
تو در جان منی من غم ندارم...
تردید
معبود من
صدايي نام تو را مي آورد...
راه خدا...راه خوشبختی از دیدگاه قرآن

Archive

اسفند 1390
بهمن 1390
دی 1390
آذر 1390
آبان 1390

Links

دلنوشته هاي من ( وبلاگ ديگم)
راه خوشبختي (داداش ميثم)
دهكده ي آرامش ( داداش ميثم)
دهكده ي رؤيايي (داداش ياسر)
نيايش بي آلايش (مرجان جون)
دختر ايران (ستاره جون)
عشق بي پاسخ ( داداش آرتين)
عشق و محبت(داداش جواد)
زمزمه هاي دلتنگي( نيروانا جون)
يك شروع يك زندگي يك پايان (داداش رضا)
به نام آنکه نیلوفر رادرسینه ی آب پروراند(محيا جون)
آفتابگردون
عشق بي پاسخ 2 ( آرزو جون)
LOVE ؟؟؟؟؟؟LOVE(داداش ماني)
نم نم آسمان
دلنوشته هاي بي قرار(داش حسين)
شعري از جنس باران
مطالب علمي و ماشين هاي روز
زير باران ( داداش محمد )
زيباترين ها ( عكس- اس ام اس- داستان و...)
چت رومي
فانوس
در انتظار بازگشتم و بازگشتت
انا هدهد و انت هات چاکلت( گنجيشك)
يا مهدي (عج)
قفس باز
امام مهدي (عج) و آخر الزمان و ايمان به خدا
مهر حجاب( شكيبا جون)
دنياي شيشه اي
به حياط خلوت لحظه هايم خوش آمدي...
پرواز
باران بهاري
دلتنگ خودم
زيبا سيرتان 313
هواداران حسين مهري
مطالب ادبی -شعر-دل نوشته-داستان-نقد( داداش آرش )
شعله ي سرخ ( فاطمه جون )
برايت مي نويسم
ســایـ ــه تنهایـ ــی(آجي فاطمه)
عشق مخملی ( داداش اراز )
اشكهاي بي صدا
تو را من چشم در راهم...(داداش بنيامين )
كتاب هفتم
يكي من يكي تو
اتاق آبي (داداش محمد )
هزارو يك شب ( داداش حميد رضا )
** بدون شرح.... **( داداش محمدostovar )
دلتنگی های دل من
قالب بلاگفا

Rss




 دلنوشته های من    ...نیلوفر در مسیر تحول...  

 http://niloo-delneveshteh.blogfa.com

نوشته شده در چهارشنبه چهاردهم دی 1390ساعت 16:56 توسط نیلوفر |


راه خوشبختي

امروز تولدي دوباره... امروز دلم را براي بهاري سبز و جاودانه بذر افشاني مي كنم... امروز حسي عجيب دارم ... امروز عشق مرا بي قرارتر از پيش كرده است...

امروز تو را و دوستان از من دور را نزديك و نزديك احساس مي كنم...

تو را مي خوانمت اي مهربان و صداي تو را مي شنوم كه مرا مي خواني... اي همه چيز من ... قدم برداشتم ...ياريم كن.

طرح راه خوشبختي رو در ادامه ي مطلب بخونيد...

{ادامه مطلب...}
نوشته شده در شنبه پنجم آذر 1390ساعت 21:8 توسط نیلوفر |



سلام دوستان...دوستاي گلم كه مياين راجع به تبادل لينك و آپ بودنتون كامنت ميذارين

من از هر دو وبم رفتم خواستم حذف كنم اما دلم نيومد...

اگه كسي منو لينك كرده بود مي تونه لينكمو حذف كنه ...

من ديگه به وبم سر نميزنم پس كامنت نذارين

اگه كار واجبي دارين اين ايميل منه : a.nil0o@yahoo.com

نوشته شده در جمعه نوزدهم اسفند 1390ساعت 14:3 توسط نیلوفر |


آفتاب مهربانی!

سایه ی تو بر سر من

ای که در پای تو پیچید ساقه ی نیلوفر من

با تو تنها با تو هستم

ای پناه خستگی ها

در هوایت دل گسستم از همه دلبستگی ها

در هوایت پر گشودن

باور بال و پر من باد

شعله ور از آتش غم، خرمن خاکستر من باد

 ای بهار باور من

ای بهشت دیگر من

چون بنفشه بی تو بی تابم، بر سر زانو سر من

بی تو چون برگ از شاخه افتادم

زرد و سرگردان در کف بادم

گرچه بی برگم

گرچه بی بارم

در هوای تو بی قرارم

برگ پاییزم، بی تو می ریزم

نو بهارم کن، نوبهارم

ای بهار باور من

ای بهشت دیگر من

چون بنفشه بی تو بی تابم

بر سر زانو سر من.

نوشته شده در سه شنبه یازدهم بهمن 1390ساعت 13:16 توسط نیلوفر |


 

دلم برای خدا تنگ شده است ...

 ندای درونی را می شنوم که می گوید بنشین.

 کمی با او از زبان دل سخن گو .

 شاید دلتنگی به پایان رسد و یا حداقل مرهمی باشد تا سیاهی های این دلتنگی کمی زدوده شود ولی هر چه هست برای او دلتنگ دلتنگم.

شاید کسی تا به حال این جمله را نگفته باشد ولی نمی دانم چرا امشب اینقدر هوس کرده ام با خدایم تنها سخن گویم.

همانند سخن های بین دوانسان عاطفی که بعد از مدت ها به هم رسیده اند.

 دلم می خواهد امشب قربان صدقه ی خدا بروم.

به خدا بگویم واقعا از ته دل دوستت دارم.

دوست دارم امشب چشمانم را برایش خمار کنم.

حلقه اشک را مهمان چشمانم کنم و لب خود را بگزم و به او نگاه کنم وبعد از مدتی که کمی از ر‌ؤیتش سیراب شدم زبان دلم را به کار بیاندازم و از او بپرسم ٬ عزیز! از دستم ناراحتی؟

دلت از من گرفته است می دانم...

و آهی از ته دلم بکشم و به احترام عزیز ٬ آن را آهسته بیرون دهم

و آه به احترام او بریده و آهسته بیرون بیاید و باز به نظاره بنشینم.

چیزی نمی بینم. هیچ چیز.

 ولی تمام وجودم از دلم گرفته تا سلول های چشمم احساس می کنند در مقابلش نشسته ام و به همین خاطر همه نظاره گر اویند.

آه راستی عزیز یادم رفت سلام٬ اجازه بدهيد مي خواهم سؤالي كنم. ببخشيد ولي مي پرسم حالت خوب است؟

و دلم از روي عشق زار زار مي نالد.

گريه ي دلم گريه اي است بسيار شيرين اي كاش دلم هر شب بدين حال گريان باشد.

گريه ي دل را ديده اي ؟

شايد عزيز از گريه هاي دلم و شايد از چشمانم و شايد از كلامم دريابد چه سخن هايي با او دارم ولي هر چه هست اين را مي دانم كه ديگر بيشتر از اين توان گفتن ندارم. 

 اي عزيز خود درياب سختي هايم را و خود به هر زبان كه دوست داري جوابم بده كه دوست دارم هر چه را تو خواهي.

امشب آغاز سفري است زيبا...

نوشته شده در چهارشنبه پنجم بهمن 1390ساعت 18:36 توسط نیلوفر |


 

کس نمیداند ز من جز اندکی

وز هزاران جرم و بد فعلی یکی

من همی آن دانم و ستار من

جرم ها و زشتی کردار من

هرچه کردم جمله ناکرده گرفت

طاعت ناورده آورده گرفت

نام من در نامه پاکان نوشت

دوزخی بودم ببخشیدم بهشت

عفو کرد آن جملگی جرم وگناه

شد سفید آن نامه و روی سیاه

آه کردم چون رسن شد آه من

گشت آویزان رسن در چاه من

آن رسن بگرفتم و بیرون شدم

شاد و زفت و فربه و گلگون شدم

دربن چاهی همی بودم نگون

در دو عالم هم نمی گنجم کنون

آفرین ها بر تو بادا ای خدا

ناگهان کردی مرا از غم جدا

گر سر هر موی من گردد زبان

شکرهای تو نیاید در بیان

تو در جان منی من غم ندارم

تو ایمان منی من کم ندارم

اگر درمان تویی دردم فزون باد

وگر عشقی تو سهم من جنون باد

تویی تنها تویی تو علت من

تو بخشاینده بی منت من

صدایم کن صدای تو ترانه است

کلامت آیه های عاشقانه است

ترا من سجده سجده می پرستم

که سر بر خاک بر زانو نشستم ...

نوشته شده در سه شنبه بیست و هفتم دی 1390ساعت 19:54 توسط نیلوفر |


به ياد مي آورم كه چه آسان زيبايي دنيا را فقط براي خود خواسته ام.

غافل از شكم هاي گرسنه و بدن هاي عريان.

به ياد مي آورم كه چه آسان چشم بر ناديدني ها گشودم و بر حقايق بستم.

به ياد مي آورم كه چه آسان دستم را ٬ پايم را٬ زبانم را و وجودم را وقف كار هاي نكردني كردم و از آنچه بايد مي كردم غافل ماندم.

و چه آسان قلبم را از ياد تو خالي كردم و به حب دنيا سپردم.

گذشته ام پر است از گناه٬ گناهاني كه لذت هاي آن سپري شده

و پيامد زيانبارش به جا مانده و گريبانگيرم شده ٬

چه بسيار بدي هايم كه تو پرده اش ندريدي

و چه زشتي ها كه حلقه ننگش بر گردنم نيفكندي

و افسوس كه اين لطف تو مرا از بدي ها باز نداشت.

چه كسي بيش از من از درستي كردار دور گشته آنگاه كه تمام نعمت هايت را در آنچه از من نهي كردي صرف ميكنم ؟

و چه كسي بيش از من در غرقاب گناه فرو رفته و به خطا مشتاق تر است

 آنگاه كه ميان دعوت تو و شيطان مرددم؟

 با آنكه خوب مي شناسمش و آنچه با من كرده از يادم نرفته .

باز دعوتش را قبول مي كنم.

اي عزيز مهربان بار گناهانم را نظاره كن.

 اميدم را بنگر. پشيمانيم را ببين .

نا توانيم را به ياد آور٬ دست رد بر سينه ام مزن.

دلم را از مهر و محبت خود لبريز كن پايم را از ورطه ي گناه بيرون كش.

مرا از آن خود كن كه عشق تو را در سينه ام به آرزو دارم و بي مدد تو به اين عشق دست نخواهم يافت.

اي خالق سراسر مهر من ٬ بي ياري تو هيچم و از ياري خود درمانده.

مرا از بند گناه برهان و به وادي محبت خود درآور ...

 چنانكه قلبم جز به ياد تو نتپد و دلم لبريز از حلاوت اطمينان به تو گردد تا آنجا كه مشتاقاني خالص و بي ريا به سوي تو آيند.

نوشته شده در یکشنبه بیست و پنجم دی 1390ساعت 17:34 توسط نیلوفر |


در خويش مي گدازم و دستانم شعله شعله به سمت تو قد مي كشند...

در خويش مي گدازم و لهيب آه مكررم افق افق مي شكافد و پيش مي راند...

در خويش مي گدازم و سجده سجده زمزمه ذكر تو را مرهم آرامشم مي كنم...

در خويش مي گدازم و قطره قطره بلور گدازنده ي اشك چون شهاب هاي داغ بي آرام از آسمان چشم هايم جاري است...

معبود من ...درياب معبود من ... 

اين دست هاي نيايشي را كه ديري است جراحت روح مرا فرياد مي كشد...

دست هايي كه قلبم را در خويش مي فشارد و آتشناك به درگاه تو پيشكش مي آورد ...

پروردگارا ، فانوس روشن عشقي را كه خود در فطرت من افروخته اي شعله ورتر كن ...

معبود من ! قلب مرا به عشق بيازماي ...

 آتش عشق را در سراي دلم بيفروز و خانه خرابم كن ...

مرا به عشق بخوان اگرچه شعله اي عاشق را خاكستر مي كند ...

مرا به عشق بخوان ...

نوشته شده در چهارشنبه بیست و یکم دی 1390ساعت 15:27 توسط نیلوفر |


در اين آشفته بازار پر هياهوي دنياي امروز... در اين جنجال بي انتها...

بر سر بودن ها و چگونه بودن ها ....

در اين مخروبه هاي بجا مانده از طوفان غفلت ها و فراموشي ها ...

در ميان صداهاي پوچ و تو خالي و بي مفهوم...

 صدايي هم نام تو را مي آورد...

و نامت زلال آرامش و قرار را جاري مي سازد....

اگر زميني هست بركتي هست ٬ باراني هست و سبزي زندگي هست....

فقط بركت نام توست ... نام توست كه زندگي را به راه مي اندازد...

خوشا صدايي كه به ذكر اسم تو بر آيد و خوشا چشمي كه بر ساحل نگاهش زورق نام تو لنگر اندازد...

خوشا آنان كه در هر نفسي به نام تو يك دنيا طراوت را به روح سبزشان هديه مي كنند...

خوشا آنان كه يكسره در پناه نام تو انس مي گيرند...

سخنشان ذكر توست... گام هايشان به نام توست ... خواستن و بر خواستنشان به نام توست...

خوشا آنان كه در سايه سار سبز و با صفاي نام و ياد تو زندگي مي كنند.

مهربانا ! من نيز اينك تو را مي خوانم كه چنينم عطا كني ...

خدايا از آنانم قرار بده كه هميشه در ذكر تواند...

آنان كه با نام تو آمدند ٬ به نام تو زيستند و به نام تو رفتند...

در اين چند راهي پر فريب امروز ... در اين راه پراز دام و فتنه كه هر ذره آوايي دارد

 و مرا به خود مي خواند ... نام تو چراغ هدايت من است...

نامت ساحل آرام و اطمينان قلب من است...

اي مهربان من جز تو كسي را ندارم...اي مهربان...

نوشته شده در یکشنبه چهارم دی 1390ساعت 11:47 توسط نیلوفر |


 

در كتاب آسمانی قرآن 12 آیه بسیـار معجزه آسا وجود دارد كه شاید كمتـر كسی تا به حـال بـه آن تـوجه نـموده باشد. سخنانی به نهایت جالب و هدایت گر كه هر فردی را بـطور یقین در زندگی موفق نموده و به بالاترین درجات سوق می دهد و شما میبینید كه اسـرار كامیابی در تمامی مراحل و جنبه های زندگی در این 12 آیه ارزشمند نهفته است.

بـرای رسـیـدن بـه مـوفـقـیت كـافی است این آیات را با قلبی روشن به ذهن سپرده و با تفكر آنها را سرلوحه همه اعمال و رفتار خود نمایید.

به خداوند فرصت دهید، خواهید دید كه زندگی شما دچار تحول شگرفی خواهد شد.

و اكنون آیات... 19 تا 30 سوره مباركه الرعد:

بنام خداوند بخشنده مهربان

آیا مسلمانی كه به یقین میداند كـه این قرآن به حق از جانب خدا بـر تو نازل شده است ‌‌‌[ و از آن كـسب عـلـم و حـكـمت و سعادت می كـند ] مقامش نزد حق با كافر نابینای جاهل یكسان است؟

و تنها عاقلان متذكر این حقیقتند تنـها عاقلانند كه هم به عهد خدا وفا میكنند و هم پیمان حق را نمی شكنند

و هم آنچه را خدا به پیوند آن امر كرده [مانند صله رحم و دوستی پدر و مـادر و مـحـبـت اهـل ایـمـان و حـفـظ عـهـد و پـیـمـان بـا خـدا و خـلق و راسـتـگویـی و غـیـبت نكردن و مسخره نكردن و چـشم نداشتن به مال و ناموس دیگران] اطلاعت میكنند

و از خدا می تـرسـند و به سختی هنگام حساب می اندیشند و هم در طلب رضای خدا راه صبر پیش میگیرند و نماز بپا میدارند

و از آنچه نصیبشان كردیم به فـقـرا پـنهان و آشكارا انفاق می كنند و در عوض بدیهای مردم نیكی میكنند

اینان هستندكه عاقبت منزلگاه نیكو یافتند كه آن منزل بهشتهای عدن است كه در آن بهشت٬ خود و همه پـدران و زنـان و فـرزنـدان شـایـسـته خویش داخل میشوند

درحالی كه فرشتگان بر [تهیت] آنها از هـر در وارد میگردند و [مـیگویند] سلام بر شما كه [در طاعت و عبادت خدا و رنج و آلام عالم] صبر پیشه كردید تا عاقبت منزلگاه نیكو یافتید

و آنانكه پس از پیمان بستن [ با خدا و رسول] عـهد خـدا شـكسـتـنـد و هم آنچه خدا به پیوند آن امر كرده [مانند صله رحم و دوستی علی (ع) و مؤمنان و اولیاء خدا ] پاك بریدند

و در روی زمین فساد و فـتـنه بـرانـگیـختـنـد ایـنان را لعن خدا و منزلگاه عذاب دوزخ نصیب است

خدا هر كه را خواهد فراخ روزی و هر كه را خـواهـد تنگ روزی گردانـد و[ این مردم كافر] به زندگی و متاع دنیا دلشادند در صورتیكه دنیا در قبال آخرت متاع ناقابلی بیش نیست

كافران میگویند چرا آیات و حجت قاطعی از خدا بر [ اثبات نـبوت] او نازل نشد [ ای رسول ما ] تو به آنها بگو كه [ حـجت قـاطـعـی مـانـند قرآن و معجزات دیگر آمد اكنون ]

خـدا هر كه را خواهد گـمـراه و هـر كـه را بـه درگـاه او تـضرع و انابه كند هدایت میكند. [ چه اشخاصی بدرگاه خدا تضرع و انابه میـكـنـند؟ ] آنها كـه بـه خدا ایمان آورده دلهاشان بیاد خدا آرام می گـیـرد [مـردم] آگـاه باشید كه تنها یاد خدا آرام بخش دلها است

آنها كه به خدا ایمان آورده به كارهای نیكو پرداختند خوشا بر احوال آنها و مقام نیكوی آنها

[ ای محمد (ص) ] ما تو را به رسالت میان خلقی فرستادیم كه پیش از این هم پیغمبران و امتهای دیگر بجایشان بوده و درگذشتند[امر تازه ای نیست كه ترا به رسالت فرستادیم ] تا بر امـت آنـچه [ از معارف الهـی] از ما به وحی بر تو رسد تلاوت كنی و به مـردمـی كـه بـه خدای مهربان كافر میشوند بگو او خدای من است و جز آن خدایی نیست و من بر او توكل كرده ام و روی امیدم بسوی اوست.

راست گفت خداوند بلند مرتبه بزرگوار

این آیات را 10 باره و 100 باره بخوانید، به آنها عمل كنید، به تك تك كـلمـات بیندیشید و در زندگی موفق شوید! معجزه این آیات این است كه با هر با خواندن آنها چیز جدیدی از رموز موفقیت در ذهن شما منقوش خواهد شد.

واقعا زیبا است!

 

نوشته شده در جمعه دوم دی 1390ساعت 16:37 توسط نیلوفر |


ای فروغت صبح اعصار و دهور

چشم تو بیننده ما فی الصدور

پرده ناموس فکرم چاک کن این خیابان را ز خارم پاک کن
زیستم تا زیستم اندر فراق وانما آن سوی این نیلی رواق
بسته درها را به رویم باز کن خاک را با قدسیان همراز کن
آتشی در سینه من برفروز عود را بگذار و هیزم را بسوز
یا گشا این پرده اسرار را یا بگیر این جان بی دیدار را
منزلی بخش این دل آواره را بازده با ماه این مه پاره را
آنیم من، جاودانی کن مرا از زمینی آسمانی کن مرا


 

نوشته شده در سه شنبه بیست و نهم آذر 1390ساعت 9:12 توسط نیلوفر |

مترجم سایت

مترجم سایت

كدهای جاوا وبلاگ